تبليغاتX
lak rimal

انسان شدن کلام

در آغاز کلام بود و کلام با خدا بود و کلام،خدا بود،

همان در آغاز با خدا بود

همه چیز به واسطه او پدید آمد و از هر آنچه پدید آمد،

هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت ..

 

انجیل یوحنا

  | +  | 

ای گناهکاران
شاد باشید
چون همه چیز رو
حواله به دَرَک کردم
که
جایی برای شما نمونده ..

پ.ن: خیلی مهربونم می دونم :)

  | +  | 

همه به طرف راستشون رفتند

و

من به چپم !

  | +  | 

سکوت

علامت رضایت
نیست

نشان خفگی ست!

  | +  | 

دارم آرمشو می شمارم

با انگشتام

همش ده تاند . .

تموم شد . . از سر می گیرم

خب ..

  | +  | 

تجربه می گه
که
هر روز  رو باید تجربه کرد ..

ایهیم!

 

پ.ن : هه .... یه توجیه خسته واره از من " لک ریمال"

بسه ..

.

 


 

  | +  | 

من از اینکه میامو می بینم تا چند ده روز پیش وبلاگم فقط یک یا دو نفر خواننده داشته

لذت می برم
جدا

:)

  | +  | 

حوصله کن

این چایی هم سرد می شه

همیشه

حتما

همه چی که کم رنگ نمی شه..

پ.ن: دلمو خوش می کنه؟ یا نه؟

کی چی می فهمه آخه ..

  | +  | 

ما رو بگو قرار بود تو این فیلم تردید بازی کنیما

لازم نبود

اصن من خوابم میاد

  | + 

آدم باید تو وجودش بگرده

اون جایی رو پیدا کنه

که فقط یه بار خط خطی شده

دیگه نمی دونم باش چی کار کنه؟!!

 

  | +  | 

حالا هر کی گفت این -------------------------->
چیه اونوقت؟؟!

پ.ن: هر کی بگه یه لنگه کفشه خیلی خره!!!!

  | +  | 

هورااااااااا
هورااااااااا

من شکوندمش
من قفلشو شیکوندم

من فیلترشو شیکوندم

خوشحالیم
دو نقطه پرانتز از این وری
:)

  | +  | 

راستی خله

می دونستی

دوست دارم

:)

پ.ن: خلم می دونم ..

  | + 

یه

 دلخوشکنک

جالب..

پ.ن: ینی خدا کنه..

  | + 

من یه احمقم
من یه احمقم با حماقت بالا
من یه احمقم که باید هر روز بشینم حماقتامو بشمارم
تا
شاید
یادم نره
دراز بکشم
دستمو بذارم زیر سرم
با اون یکی دستم
حماقتامو بشمارم
یکی یکی
تک تک
می تونم باشون یه قل دو قل بازی کنم
می تونم بریزمشون تو یه جعبه
درشو ببندم
اونوقت تکونش بدم
صداشونو بشنوم
تا
شاید
یادم نره
من یه احمقم
 می دونم
اونم با حماقت بالا
باید هر روز بشمارمشون
من نباید یادم بره
می تونم قابشون کنم
می تونم وقتی داره بارون میاد
از بالای پنجره
بریزمشون تو خیابون
آدما از روشون رد شن
نیگاشون کنم
ولی هر چی باشه اونا حماقتای منن
باید هر روز بشمارمشون
تا
شاید
شاید
شاید
یادم نره

من یه احمقم
تکرار می کنم
من یه احمقم


پ.ن: حماقت هم اندازه داره؟ یکی؟دو تا؟ سه تا؟ الخ ..

  | + 

می گه

olice می گه

"این دنیا با این آدمهایش خیلی خیلی به ما بدهکار است ! 

 و هر چه می گذرد بارش بیشتر می شود !"

خوب می گه

آخ که راس می گه 

  | + 

قهوه

سیگار

کامپیوتر

 

اییییییییییییییییییییییییییییییییییم

 

  | +  | 


دلخوشکنک من . . .

:)

  | + 

یه قاصدک که جدا می شه
جدا می شه از اونی که باید بشه
چه فرقی می کنه باد از کدوم طرف بیاد؟


یه عکس سیاه سفید
از
یه سیب سبز
چه فرقی می کنه رنگش چی باشه؟


تو یه چارراه خالی خالی
که هیچ ماشینی نیست آدمی نیست
چه فرقی می کنه چراغ کدوم طرف قرمز باشه؟


وقتی آسمون ابری باشه
نه ستاره ش پیدا باشه نه خورشیدش
چه فرقی می کنه الان روز باشه یا شب باشه؟


وقتی یه ماشی داره از رو به روت میاد
چه فرقی می کنه آلبالویی باشه یا یه وانت قراضه باشه؟

مهم اینه که صدای بوقشو نشنوی
مهم اینه که اونم ادامه بده
مهم اینه بیاد . . . .  بیاد . .

بری . . . . بری . .

بیاد. . بری

  | +  | 

مرا یه دلخوشکنک

می باید

شایدم

می شاید

من یه دلخوشکنک دارم
اما
نیست
دلخوشکنک من کو؟
کجاست؟

 

 

  | +  | 

تصمیم گرفتم
به هیچ کس اجازه ندم
که
راحت به خودش اجازه بده

که
همین دیگه
..

  | +  | 

بخشی از دیالوگ های یه فیلم صامت:

در آمد او انقدر نا چیز است که هنگام شمردن پولهایش باید قوز کند.

***
جانی دربان است، انقدر با هوش است که ارزش کشتن دارد..
این کار باید انجام شود ....

***
من مادرم را می خواهم..

***
صبح روز بعد پسر دیر می کند اما یادش نرفته است..

***
(در قطار)
_ساعت چنده؟
_ پنج شنبه، اینجا ایستگاه منه...

***
صبح فرا می رسد.. 9 ساعت و هفتاد و شیش کابوس را پشت سر می گذارد..

 


پ.ن: خیلی پر معناست..نه؟

من که خیلی حال کردم
بقیه هم اصولا به درک


 

  | +  | 

.

 

 

 

 

  | + 

خانومه
گفت:
میله رو بگیر، نیفتی
ولی ، من
نگرفتم
و

نیفتادم

  | +  | 


من از
ته ته دلم خواستم
شاید
که
شد
آونچه
که شد
  | + 

من هیچ وقت نگفتم که
 بقیه با من فرق دارند

فقط گفتم که

"من با بقیه فرق دارم "

این دو تا با هم فرق دارن..
می فهمی که..

  | +  | 


امروز آفتاب آفتاب بود
اما
داشت بارون میومد
و
هیچ کی نفهمید

 

 

  | +  | 

 


وای خله
می دونی
دور خودم
دور تا دورم
دارم دیوار می کشم
از همون دیوارایی که دورت بود
همونی که بس خل بودی می خواستی خرابش کنی
منم تو همون چار دیواری بودم
یادته؟
حالا من دارم دور خودم از همونا می کشم
دونه دونه آجراشو خودم میذارم
هر روز بیشتر از دیروز
یه جا هم واسه تو ، تو همون چار دیواری خودم درست می کنم
بشینم بت زل بزنم
تو هم با همون نیگاههای سرد و بی اعتمادت نیگام کنی
واست حرف بزنم
گوش کنی
بگی
بشنفم
آره
یه دوست خل مجازی
.
.
.
.
آخ که دلم خواسته
با هم تو یه اتاق تاریک بشینیم
پشت کامپیوتر
 پنجره رو باز کنیم
یه نسیم با بوی نم بیاد تو اتاق
اما شاپلین یا اسکیندلر بذاریم
بشینیم با هم میثم بخونیم
حالشو ببریم
مممممممممممم
آآآآره
حس خوبیه
مخصوصا تو چار دیواری خودم
می دونی dealation
دل آدما گاهی اندازه همین دنیای تنگ
تنگ تنگ تنگ میشه

چه توفیری داره؟

  | + 


چرا من همیشه باید با همه کنار بیام
چرا من همیشه باید نادیده بگیرم
یا
شایدم باید نادیده گرفته بشم

قبلا هم گفتم همتون گم شید..

  | + 


می دونی خدا
تو خدائی
و
من
یکی  یکی  یکی  یکی  یکی  یکی  یکی
وخیلی خیلی یکی
از اون خلایقت

پ.ن : واسه یاد آوری بود..

  | +